تبليغاتX
عشق و مرگ

درباره ..

سلام به گل روی ماهت خوشحالم کردی به وب حقیره من قدم رنجه فرمودید ...جو ادب گرفته بود منو :) راستی اگه کاری با من داشتی این آیدیمه Arbax_666
راستی نظرم بدی دیگه آخرشی منم خیلی خوشحال می شم
موفق باشید
بای تا های

قالب هاي رايگان ..

قالب سانتا کلس

قالب کاوشگر

قالب کامپيوتر

قالب سنجاب

قالب آبي ?

قالب اشيانه

قالب هکرز

قالب بهار

قالب اسپايدر من

قالب هري پاتر

قالب شميم

قالب عشق

قالب دستنويس

قالب کانتراستريک

قالب محرم

قالب موزيک

قالب هک

لينک دوستان

.:: ترفند ريجستري ::.

.::حتما سر بزنید::.×آنا×

.::آموزش حسابداری::.

کودک تنها

.::دیروز...امروز..فردا::.

دختره پاشنه کفش طلا

Dj Molla

بهنوش "التماس"

مجنون

مهربانو"بانوی قصه ها"

بی وفا... Vafasiz

فاطی"کلبه ی تنهایی من"

کبریا

*:::.جوجه.:::*

جوک پرسنال

دختره کویر

ورود ممنوع

*هر کی کاره حسابداری داره بیاد تو*

.::ترنم بهاری::.

سیمین،حمیده*صحبت دل*

.::در به در ها::.

.::زهرا*حتما سر بزنید*::.

.::جمله ها و نکته ها::.

.::سکوت عشق*پری*::.

.::ملینا دختره خوب::.

*agirl is lost*.::حميد::.

عشقی که پایداره
.:: قالب هاي رايگان بلاگفا ::.

جستجو در بلاگ..



طراح قالب ..



پنجشنبه 8 تیر1385:من دوباره اومدم

سلام به نمام دوستایه گلم

می خوام از این به بعد تو وبه دیگه بنویسم

www.Aryapage.blogfa.com

امیدوارم موفق باشید.

بای تا های

 

نوشته شده توسط :آریا

[1:26 قبل از ظهر] || [+]

[ ]


دوشنبه 14 آذر1384:من دوست آریا هستم

سلام

بروبچ امیدوارم که حالتون خوب باشه

من رفیق آریا هستم اون به من گفت که به جای اون از همه تون معذرت

خواهی بکنم مثل اینکه سرش شلوغه نمی تونه آپ کنه.

                           دل سپرده

دارم از غصه می میرم     دیگه از تنهایی سیرم

همه روزام شده تکرار      همیشه خسته و بیمار

دلم از دو رنگی خونه      زندگی مثل زندونه

همه چیز برام سواله       واسه من خوشی محاله

عمری با عشق و محبت   دل سپرده به رفاقت

جوانیم حروم شد و رفت   زندگیم تموم شد و رفت

دیگه عشق هم واسه من     معنی تازه نداره

توی آسمون عشقم          بارون غم و تنهایی می باره.

خوب امیدوارم که خوشتون آمده باشد.

به امید دیدار

بای بای

نظر یادت نره

نوشته شده توسط :آریا

[7:41 بعد از ظهر] || [+]

[ ]


چهارشنبه 20 مهر1384:باید لباسی از آفتاب ببافم

تن آدم ها تن پوش می خواهد و روح آدم ها روح پوش .

هر دو محتاج لباسند ؛ لباسی که گرمشان کند . لباسی که پناهشان باشد ، لباسی که...

خیلی ها اما این را نمی دانند و روحشان لخت و عور و بی لباس می ماند . و چه روح هایی که از سرما یخ زده اند و چه روح هایی که تب کرداند و چه روح هایی که از بی لباسی مرده اند!

تن پوش را می شود خرید ومی شود قرض گرفت و می شود به خیاطی سپرد تا آن را بدوزد .

روح پوش را اما باید از کجا آورد ؟ که هر تارش و هر پودش را باید خودت ببافی .

به عشق و به اشک ، به داغ و به درد ، به صبر و سکوت .

و تازه آن لباس که به هزار قصه و به هزار غصه بافتی اش ، لباس تا همیشه ات که نیست ، لباس روح هم تنگ کوچک می شود .

لباس روح هم چرک و چروک می شود . لباس روح هم پاره ، پوره و کهنه می شود . لباس روح هم ... و لباس روح من هم پاره است و هم کوچک و هم چرک و هم چروک .

نه ، این روح پوش نخ نمای وصله دار دیگر مرا گرم نخواهد کرد . باید لباسی از آتش بدوزم ، لباسی از آتشفشان .

باید لباسی از آفتاب ببافم . لباسی از عشق ، از گدازه ، از مذاب .

بگذار بروم ، زمستان است و روحم لباس ندارد

نوشته شده توسط :آریا

[2:55 بعد از ظهر] || [+]

[ ]


دوشنبه 4 مهر1384:روی تخته سیاه جهان

زنگ خورد

              ناظم صبح آمد سر صف

   توی برنامه صبحگاهی           رو به خورشید گفت:

باز هم دفتر مشق دیروز خط خورد

                   و کتاب شب پیش را

ماه

باخودش برد

آی خورشید

روی این آسمان

                           روی تخته سیاه جهان

       با گچ نور بنویس:

زیر این گنبد گرد و کور و کبود

آدمیزاد هرگز

                                   دانش آموز خوبی نبود

نوشته شده توسط :آریا

[2:21 بعد از ظهر] || [+]

[ ]


سه شنبه 15 شهریور1384:دعا کرد برای آنها که دوستش نداشتند

دو روز مانده به پایان جهان تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است .

تقویمش پر شده بود و تنها دو روز  ،تنها دو روزه خط نخورده  باقی بود.پریشان شد و آشفته و عصبانی . نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد . داد زد و بدوبیراه گفت . خدا سکوت کرد . جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت ، خدا سکوت کرد. آسمان و زمین را بهم ریخت ، خدا سکوت کرد . به پروپای فرشته و انسان پیچید ، خدا سکوت کرد.کفر گفت و سجاده دور انداخت ، خدا سکوت کرد. دلش گرفت و گریست و به سجده افتاد . خدا سکوتش را شکست و گفت : عزیزم ، اما یک روز دیگر هم رفت . تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی . تنها یک روز دیگر باقی است . بیا لااقل این یک روز را زندگی کن . لابه لای هق هقش گفت : اما بایک روز ... با یک روز چه کار می توان کرد...خدا گفت : آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند ، گویی که هزار سال زیسته است و آن که امروزش را در نمی یابد، هزار سال هم به کارش نمی آید . و آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت : حالا برو و زندگی کن.

او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می چرخید . اما می ترسید حرکت کند ، می ترسید راه برود ، می ترسید زندگی از لای انگشتانش بریزد . قدری ایستاد...بعد با خودش گفت : وقتی فردایی ندارم ، نگه داشتن این زندگی چه فایده دارد ، بگزار این یک مشت زندگی رامصرف کنم .

آن وقت شروع به دویدن کرد . زندگی را به سر و رویش پاشید ، زندگی را نوشیدو زندگی را بویید .وچنان به وجد آمد که دید می تواند تا ته دنیا بدود ، می تواند بال بزند ، می تواند پا روی خورشید بگذارد . می تواند...او در آن یک روز آسمان خراشی بنا نکرد . زمینی را مالک نشد . مقامی را بدست نیاورد اما...اما در همان یک روز دست بر پوست درخت کشید . روی چمن خوابید ، کفش دوزکی را تماشا کرد .سرش را بالا گرفت و ابر ها رادید و به آنهایی که او را نمی شناختند ، سلام کرد و برای آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد . او در همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد ، لذت برد و سرشار شد و بخشید ، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد.او همان یک روز زندگی کرد اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند ، امروز او در گذشت ، کسی که هزار سال زیسته بود!!!

نوشته شده توسط :آریا

[4:5 بعد از ظهر] || [+]

[ ]


چهارشنبه 9 شهریور1384:من آخرشم

فقط چون می خواستم آپ کرده باشم چون خیلی از روز پدر گذشته بود

آپ                آپ                 آپ

آپ

نوشته شده توسط :آریا

[5:10 بعد از ظهر] || [+]

[ ]


جمعه 28 مرداد1384:پدر روزت مبارک

پدر روزت مبارک

نوشته شده توسط :آریا

[12:9 بعد از ظهر] || [+]

[ ]


چهارشنبه 26 مرداد1384:تولد تولد تولدم مبارک

تولدم مبارک

امیدوارم که همتون خوب و خوش و سلامت باشین

 امروز روز تولدمه

میشه گفت الان که دارم این مطلبو می نویسم چند ساعتی از به دنیا اومدنم می گذره

امروز نگم بهتره سال و چند ساعتمه من زیاد اطلاعات درباره تولدم ندارم فقط اینو میدونم در ساعت

۱۰.۳۰   ۲۶ امرداد به دنیا اومدم

دیگه نمیدونم چی بگم

انشاالله که ۱۲۰ ساله بشم 

 .::کامنتاتون به من نیرو می ده برای ادامه این کار::.

(دیگه همین)

هر کی امروز تولدشه تولدش مبارک

وسلام نامه تمام

 

 

نوشته شده توسط :آریا

[1:57 بعد از ظهر] || [+]

[ ]


جمعه 14 مرداد1384:یک کمی معجزه کن !

با توام

با تو خدا

یک کمی معجزه کن

چند تا دوست برایم بفرست

پاکتی از کلمه

جعبه ای از لبخند

نامه ای هم بفرست

 

کوچه های دل من

باز خلوت شده است

پیش از آن که برسم

دوستی را بردند

یک نفر گفت به من

باز دیر آمده ای

دوست قسمت شده است

 

با توام

با تو خدا

یک دل قلابی

یک دل خیلی بد

چقدر می ارزد ؟!

من که هرجا رفتم گفتم:

شده این قلب حراج

بدوید

یک دل مجانی

قیمتش یک لبخند

به همین ارزانی

 

هیچ کس دل نخرید

هیچ کس قلب مرا قرض نکرد

هیچ کس هم ندوید

 

با توام

با تو خدا

پس بیا این دل من مال خودت

من که دیگر رفتم اما

ببر این دل را دنبال خودت

نوشته شده توسط :آریا

[8:40 بعد از ظهر] || [+]

[ ]


دوشنبه 10 مرداد1384:سلاممممم!!!

جاتون خالی من یه چند روزی رفته بودم شمال

از دوستای عزیزمم که اومدن برام کامنت گذاشتن ممنونم

نوشته شده توسط :آریا

[11:4 قبل از ظهر] || [+]

[ ]



منوي اصلي ..

صفحه نخست?
ايميل به مدير?
درج در عـلاقه منديـها?
تبديل به صفحه خانگي?
ذخيره کردن اين صفحه?
خروج از وبلاگ?

ارتباط با مديريت..


آخرين مطالب ارسالي ..


موسيقي ..



.(C) Copyright

All Right Reserved